ارسلان جونارسلان جون، تا این لحظه: 19 سال و 8 ماه و 25 روز سن داره

پسر خاله های نازنازی

شادی

مهرماه امدوهنگام گل ریحان شد                                           موسم شادی قلب مهدی ومژگان شد گل خجل ماندبه زیبایی این یوسف حسن                                ارشیا امدوماه درپس ابرپنهان شد 
26 بهمن 1390

مادر یعنی ....

مادر يعني به تعداد همه روزهاي گذشته تو، صبوري! مادر يعني به تعداد همه روزهاي آينده تو ،دلواپسي! مادر يعني به تعداد آرامش همه خوابهاي کودکانه تو، بيداري ! مادر يعني بهانه بوسيدن خستگي دستهايي که عمري به پاي باليدن تو چروک شد! مادر يعني بهانه در آغوش کشيدن زني که نوازشگر همه سالهاي دلتنگي تو بود! مادر يعني باز هم بهانه مادر گرفتن.... تقدیم به مادرم که عاشقانه دوستش دارم و هیچ وقت هیچ وقت نمی تونم زحمات بی دریغ و محبتهای بی ریاشو جبران کنم و تقدیم به همه ی مادر هایی که اسوه ی عشق اند و ایثار ...
26 بهمن 1390

سپاس

  از کسانی که از من متنفرند سپاس، آنها مرا قویتر می کنند  از کسانی که مرا دوست دارند ممنونم، آنان قلب مرا بزرگتر می کنند از کسانی که مرا ترک می کنند متشکرم، آنان به من می آموزند هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست  و از کسانی که با من می مانند سپاسگزارم، آنان به من معنای دوست را نشان می دهند ...
26 بهمن 1390

بادکنک

در یك شهربازی پسركی سیاهپوست به مرد بادكنك فروشی نگاه می كرد كه از قرار معلوم فروشنده مهربانی بود. بادكنك فروش یك بادكنك قرمز را رها كرد تا در آسمان اوج بگیرد و بدینوسیله جمعیتی از مشتریان جوان را جذب خود كرد . سپس بادكنك آبی و همینطور یك بادكنك زرد و بعد ازآن یك بادكنك سفید را رها كرد . بادكنك ها سبكبال به آسمان رفتند و اوج گرفتند و ناپدید شدند. پسرك سیاهپوست هنوز به تماشا ایستاده بود و به یك بادكنك سیاه خیره شده بود تا این كه پس از لحظاتی پرسید : آقا! اگر بادكنك سیاه را رها می كردید بالاتر می رفت ؟ مرد بادكنك فروش لبخندی به روی پسرك زد و با دندان نخی را كه بادكنك سیاه را نگه داشته بود برید و بادكنك به طرف بالا اوج گرفت و گفت : " آن چیزی كه...
26 بهمن 1390